تبليغاتX
دلـــتـــنــگــی هـای دل دیـــوونـــه من

dideodelbar

مریم

dideodelbar

http://dideodelbar.blogfa.com

دلـــتـــنــگــی هـای دل دیـــوونـــه من

دلـــتـــنــگــی هـای دل دیـــوونـــه من

دلـــتـــنــگــی هـای دل دیـــوونـــه من

سلام من مریم هستم سعی می کنم مطالب عشقولانه و قشنگی تو وبلاگم بذارم و منتظر نظرهای شما عزیزان برای بهتر شدن وبلاگ هستم و با حضورتون خوشحالم کنيد

دلـــتـــنــگــی هـای دل دیـــوونـــه من

وقتی کسی رو دوست داری...

وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی

 

حاضری دنیارو بدی، فقط یه بار نیگاش کنی

 

به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی

 

رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی

 

وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه

 

فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه

 

قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی

 

خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

 

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

 

امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم

 

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو

 

فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو

 

حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی

 

حسابتو  حسابی از ، مردم شهر جدا کنی

 

حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات

 

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

 

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری

 

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

 

حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره

 

حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

 

حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر

 

امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر

 

حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی

 

بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی

 

حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی

 

رو دست مجنون بزنی ، با غصه ها همخونه شی

 

حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

 

دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

 

حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

 

کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

 

حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت

 

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت

 

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری

 

دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری

 

حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه

 

به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه

 

حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی

 

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

 

حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ

 

عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ

 

حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی

 

پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی

 

حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

 

پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن

 

وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی

 

نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی

 

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |
فرق عشق با ادواج

بهترین و جدید ترین ها در www.bahar20.sub.ir

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي ؟

با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به

اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق يعني همين...!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش

كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين

درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

 برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!

و این است فرق عشق و ازدواج ...

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |
یــک فــــرشـتــه ی مـحــبـــوب و نـــازنـیــن .....

از میان تمام فرشتگان خداوند تنها یکی از آنهاست که خداوند او را به روی زمین فرستاده تا سختی بکشد و عشق بورزد و صمیمی باشد . آنهم زیباترینشان را . می شود تصور کرد که خداوند چقدر عاشق بنده هایش است . این فرشته ی زیبا و دوست داشتنی عشقش خاصیت متفاوتی با دیگر عشقها و عشق ورزیدنها  دارد . عشقش حقیقیست . بی قید و شرط است . در عشق ورزیدنش جای هیچ بحث و حرفی نیست . جای شک و تردید نیست . صدایش بهترین موسیقی دنیاست . آشنا و گرم . خنده هایش دوست داشتنی و آشناست . تپش های قلب مهربانش در هر زمان آرام بخش است . قلبی که با تمام عشق می تپد . لبخند هایش زندگی بخش است و بی ریا . هر بار نگاهی می اندازد ، در نگاهش تنها یک چیز است و بس ، عشق .... آن هم از نوع بدون قید و شرطش . عشق .... یک عشق حقیقی حقیقی .

پاک و معصوم ، ساده و بی ریا ، زیباترین و محبوبترین فرشته ی خداوند ، که مقدس ترین نام را خداوند برایش برگزیده ، مادر....... 

منطق آسمانی می گوید : حتی بدترین زنهای روی زمین وقتی در جلد مادر می روند یک آسمانی محسوب می شوند . هیچ عشقی روی این کره ی خاکی خالصتر و بی قید و شرط تر از عشق مادر به فرزندش نیست . عشق مادر به فرزندش عشقی حقیقی است و بس . حتی اگر آن مادر انسان خوبی نباشد ، مادر یعنی پاک ، یعنی محبوبترین و عاشقترین فرشته ی خدا . مادر یعنی مظهر نجابت . تنها از اوست که میشود نابترین و خالصترین عشقها را دریافت کرد . در عمق چشمان مهربانش همیشه صداقت و بی ریایی موج میزند .

مادرها موجودات بی نظیری هستند . دلسوز و مهربانند . سمبل کودکانشان هستند . همیشه بچه ها دوست دارند شبیه مادرشان باشند چون او را زیباترین موجود روی زمین فرض می کنند . مادری را می شناسم که  با وجود اینکه سالهاست روی صندلی چرخدار نشسته و حتی حرف زدن هم ازش بر نمی آید ، هر لحظه نگران پسرش است و هر لحظه می خواهد از حضور او اطمینان پیدا کند . بارها و بارها وقتی پسرش از خواب بیدار شده ، در فاصله ای که برای رفتن به مدرسه آماده شود ، از من خواهش کرده که صبحانه ی پسرش را آماده کنم و سعی دارد به من تفهیم کند که : " آخه اون اگه آماده جلوش نباشه ، نمی خوره . " و تنها مادر است که به تمام روحیات کودکش آشناست .

مادرها عاشقترین موجودات روی زمینند و همیشه معشوقشان را که همانا بچه هایشان هستند به هر شکل که باشند ، زشت باشد یا زیبا ، سالم باشد یا نباشد ، خوب یا بد ، می پرستند .

مادر موجودی مقدس است و بس ، یک فرشته ی زیبا و دوست داشتنی است و بس و من همیشه در خیالات کودکانه ام خودم را در حالی تصور می کردم که وقتی بزرگ شدم شکل او و به زیبایی او و مثل او مهربان و دوست داشتنی باشم و از این بابت به وجد می آمدم .

به راستی که او همیشه در خیالات من یک ملکه بود و همیشه بهترین دوستم باقی ماند . من تمام دنیا ، تمام آسمانها و کهکشانها را به غیر از بهشت به زیر پاهایش می ریزم تا بداند عاشقشم ......

دلم برات خیلی تنگ شده مادر.......... 

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم داری آب می شی ، می میری اینو از همه شنیدم دارم از دوریت می میرم ؛ تا کنار من نسوزی از دلم نمی ری عمرم نفسامی که هنوزی تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو كه تنها نمي موني من تنها رو دعا كن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها كن دست تو اول عشق بپسرش به آخرين مرد مردي كه پشت يك ديوار واسه چشمات گريه مي كرد گريه مي كرد گريه مي كرد

 

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |
تو نمي دوني من چي كشيدم وقتي كه گفتي تو رو نمي خوام باور ندارم كه ديگه نيستي حالا تو رفتي من اينجا تنهام يه شوخي بود و يه قصه ي تلخ وقتي كه گفتي تو رو نمي خوام خيال مي كردم ميخواي بترسم شايد هنوزم باور نكردم چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده ولی میدونم تو آسمونم قصه مارو یکی شنیده تو باور نکن هرکی بهت گفت پیشت میمونم باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو میخونم
+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |
سرم را در تاريکي گودالها فرو مي‌برم. لباس سکوت بر تن مي‌کنم و ديگر به تو نمي‌گويم بمان. کنار مي‌روم تا راه زندگي خود را به تنهايي طي کني. مي‌فهمم اما وانمود به نفهميدن مي‌کنم. حس را در خودم مي‌کشم. عشق را سرکوب مي‌کنم تا با تنهايي خود خوش باشي.
من با خنجر زدن به روح و جسمم، آنچه را که تو مي‌خواستي برايت فراهم کردم. آسوده باش که به آنچه مي‌خواستي رسيدي... در حاليکه حتي لحظه‌اي به آنچه من مي‌خواستم فکر هم نکردي...
براي اعتراض نيست که اين سخنان را مي‌گويم. بارها به تو گفته‌ام که قلب من از گدايي کردن عشق مستغني است. براي برهم زدن روزهاي آرامت هم نمي‌گويم. تکرار اين جملات براي اين است که روز به روز بيشتر از گذشته از تو و زندگيت متنفر شوم تا زندگي کسي را مانند تو نابود نکنم...!
+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |
قدرت فکر

دیشب که داشتم می خوابیدم با خودم سعی کردم که به خوابت بیام اما حقیقتش نمی دونستم که چطور می شه توی خواب دیگران رفت یادم افتاد که وقتی دانش آموز دبیرستان بودم کتابی خوندم از یک روان شناس معروف که نوشته بود با قدرت فکر می شه روی خیلی چیزا تا ثیر گذاشت و به نفع خود به کار برد حتی نوشته بود که انسان می تونه با فکر خود بیماریها را درمان کند من هم همینطور که تو رختخواب دراز کشیده بودم به این فکر کردم که پس اگه می شه با فکر این کار را کرد من هم می تونم در فکر تو نفوذ پیدا کنم بعد چشمانم را بستم و به تو فکر کردم کسی که با تمام وجود دوستش دارم کسی که وجودم به وجود اون بسته است کسی که به یاد اون هر روز چشم باز میکنم و هر شب چشمامو رو هم میزارم کسی که به زندگی من معنا می ده ودلیل بودنم بودن اونه حالا نمی دونم تو دیشب خواب منو دبدی یا نه؟

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |
برای اولین بار

وقتی صدایت را شنیدم برای اولین بار چه حس وسوسه انگیزی داشت

هرگز دوست نداشتم گوشی را قطع کنم

می خواستم تا خود صبح این مکالمه را ادامه بدهم

نمی دانم نامش چیست

آیا عشق همین وسوسه ساده و بی آلایش است که حاضری تمام ثروت و مکنت دنیا را در قبال یک کلام مهر آمیز معامله کنی یا....

فقط این را می گویم که این حس زیبا بس شگفت انگیز است و تجربه آن هرگز از یاد نمی رود

تجربه ای عاشقانه که سالها پس از برقراری یک رابطه این سرچشمه را از یاد نمی بری

سر چشمه عشق:

آنگاه که برای اولین بار تو را بوسیدم

تورا دیدم

تو را شنیدم

و تو را در دل لمس کردم

آنگاه که برای اولین بار...

برای که بگویم

که بی تو نیستم

بی آنکه به دیوانگی ام بخندد

برای که بگویم که در عاشقانه ترین لحظات

مغلوب نداشتنت می شوم

به من بگو

به که بگویم درد نداشتنت را

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا