تبليغاتX
دلـــتـــنــگــی هـای دل دیـــوونـــه من

dideodelbar

مریم

dideodelbar

http://dideodelbar.blogfa.com

دلـــتـــنــگــی هـای دل دیـــوونـــه من

دلـــتـــنــگــی هـای دل دیـــوونـــه من

دلـــتـــنــگــی هـای دل دیـــوونـــه من

سلام من مریم هستم سعی می کنم مطالب عشقولانه و قشنگی تو وبلاگم بذارم و منتظر نظرهای شما عزیزان برای بهتر شدن وبلاگ هستم و با حضورتون خوشحالم کنيد

دلـــتـــنــگــی هـای دل دیـــوونـــه من

تقدیم به ....

کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد، رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز، نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست..................

 

ای تنها بهانه ام برای زندگی

 

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |
تنهايی...
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |
یه قصه ی خوندنی
دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود
دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش برود و یا پسر خا له اش با ان همه احساس و ابراز محبت و انوقت او عاشق بی احساس ترین ادم دنیا شده بود در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند
+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |
برای عشق...
 

برای عشق:

 

 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

 

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

 

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

 

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

 

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

 

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

 

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

 

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

 

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

 

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه

چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من

که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |
اونی که می خواستم

اونی که می خواستم عهدشو شکست و
 به پای عشق جدید نشست و
 چش روی آرزوم همیشه بست و
 پشت مه پنجرمون رها شد
 اونی که می خواستم مث اشک چکید و
 تو طول راه یهو یکی رو دید و
 صدای از ما بهتر و شنید و
 به خاطر هیچی ازم جدا شد
اونی که می خواستم دل ما رو بردو
 تو راه که می رفت به یکی سپرد و
 تو خاطرش ، خاطره ی ما مرد و
 یکی دیگه تو رویاهاش خدا شد
 اونی که می خواستم دل ازم برید و
 بین گلا یه گل تازه چید و
 به اونی که دلش می خواس رسید و
 مثل تموم مردا بی وفا شد
 اونی که می خواستم زود ازم گذشت و
 یه روزی رفت و دیگه بر نگشت و
منکر مجنون شد و کوه و دشت و
منکر عشق و بودن با ما شد
 اونی که می خواستم زیر قولش زد و
با یکی دیگه پیش من اومد و
 به خاطر اون به ما گفتش بد و
 عزیز تر از دیروز و از حالا شد
اونی که می خواستم شدش از ما سرد و
 پیغام دادش که دیگه برنگرد و
 بد بودن ما رو بهونه کرد و
 غیبش زد و یک دفعه کیمیا شد
اونی که می خواستم ما رو بد شناخت و
 هستی شو پیش یکی دیگه باخت و
 قصر من و با یکی دیگه ساخت و
شکر خدا باز ولی پادشا شد
اونی که می خواستم من و داد به باد و
رفت پیش اون کس که دلش می خواد و
 زد زیر عشقش تا یادش نیاد و
 اسم منم جز آدم بدا شد
اونی که می خواستم من و زد کنار و
 خزونشو یه جوری کرد بهار و
قایم شدش تو یه عالم غبار و
 تقدیر ما مثل موهاش سیا شد
اونی که می خواستم آخرش گم شد و
 بازیچه ی چشمای مردم شد و
 وارد عشق صد و چندم شد و
 توی خیال کس دیگه جا شد
 اونی که می خواستم ، ولی انگار مده
مال همه یه جورایی گم شده
کاش از میون غبارا بیاد و
بهم بگه هر چی می گی بیخوده

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |
وقتی که عاشقم شدی

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
 تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادک بود
 تنگ بلوری دلت درست مث دل من
 کلی لبش پریده بود همش پر ترک بود
 وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
 توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
 چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
 که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
 تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
 راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
 دیگه نه از تو خبی بود ،‌ نه از آرزوهات
 قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
 یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
 اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
 عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
 کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
 قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
 کسی که رو زخمای قلب من مث نمک بود

+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |
باورم نمیشه
قربون برم خدا رو
دنیا چقدر کوچیکه
مرز دیروز و امروز
قد یه مو باریکه
چه خنده دار حالت
دلم برات می سوزه
برگشتی که چی بشه
فکر کردی که دیروزه

اون روزی که می رفتی اشکام چه ریزه ریزه
ببین حالا چه جوری اشکات داره می ریزه
بی تفاوت می رفتی
پیش تو می شکستم
حالا تو می شکنیو
بی تفاوت نشستم

اون روزی که روزت بود
روزامو بد گرفتی
حرفات تو گوش من موند
یادت میاد چی گفتی
صدای تق و توق
استخونام شنیدی
اما با طعنه گفتی
شتر دیدی ندیدی

یادت میاد می گفتی
هر چی که بود بازی بود
طفلی دلم که حتی
به بازی هم راضی بود
یادت میاد می گفتی
پیر شدی و بریدی
حالا من اینو میگم
که خیلی دیر رسیدی
من از تو یاد گرفتم
ساده گذشتنارو
یه آخرین کلامو
نامه نوشتنارو
من از تو یاد گرفتم
برم به یک بهانه
اونم بشه سکانس
آخر عاشقانه

حالا برو از اینجا
برو هر جا تونستی
دور شدی از خیالم
تو خودت اینو خواستی
یه روز بهم می گفتی
عشقم خیالو رویاست
نوبتی ام که باشه
ایندفه نوبت ماست
+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا