امشب غریب تر از همیشه برایت مینویسم چقدر دل تنگیهایم را برایت بگویم ازاین ترانه ی غمگین خسته شده ام بار ها دعا کردم که بتوانم فراموشت کنم ولی انگار هرگز دوریت را باور نخواهم کرد بارها حرف های دلم را بر روی کاغذ نوشتم و نوشتم که فراموشت خواهم کرد ولی باز نتوانستم بارها خاطراتم را خط زدم نوشته هایم را پاره کردم و خود را از آنچه به تو نزدیک می کرد دور کردم حتی...حتی گاهی نامت را فراموش کردم!!!!! ولی باز از دلم دور نشدی و باز امشب غریب تر از همیشه نامه ی دل تنگیم را برایت می نویسم...کاش میدانستی چقدر تنها هستم...کاش اشکهایم را میدیدی کاش از روی ترحم هم شده یک بار فقط یک بار نگاه مهربانت را به من میدادی ...ولی فاصله ها میان من و تو زیاد است ..نازنینم نگرانم نه از اینکه از من دور شوی از این نگرانم که هیچوقت ندانی که چقدر دوستت دارم ...نازنینم بدان که هیچ وقت آنچه در دلم از تو مانده را نمی توانم بیرون کنم و با ز هم از عشقم برایت مینویسم با خاطراتت زندگی میکنم با خیالت لا لایی شبم را میخوانم و با آرزویت خواهم مرد!!!!!!!!!
دلتنگی
+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

