میدونی عزیزم !
میدونی عزیزم !
وقتي دلم برات تنگ
ميشه .. گريم مي گيره.
به آينه نگاه مي کنم .توي چشماي خيسم تو رو مي بينم که داري بهم لبخند مي زني.
همين نگاهته که که نمي زاره حضور مهربونت رو فراموش کنم .
حالا دلم برايت تنگ شده .
دلتنگيم دروغ نيست.
اشکام بي بهونه نيست.
لحظه هام بازم بهونتو مي گيرند.
آنقدر صبر کردم که ديگه انتظار رو از رو بردم .
دوست دارم اشکهايي رو که براي تواند!
نگاهي رو که عاشق توست!
تمام لحظه هايي رو که منتظر تواند دوست دارم!
آخه چی میشد ما به هم می رسیدیم
آخه چی می شد پیشم بودی.. باهام بودی
تمام لحظات زندگیم انتظار تو را میکشند
آخه اينجا يه قلبي به شوق دوباره ديدن تو زندگي مي کنه....
+ نوشته شده در ساعت توسط مریم |

